سوغات جمکرانی!

🌹🌹🌹🌹🌹

این جانب الله داد پیراشته از اهالی شهرستان
و دهدشت روستای کلایه علیا از استان کهکلویه و
بویر احمد هستم پسری دارم که خیلی خوش
زبان بود از دو سالگی به دلیل اینکه فرزند بزرگترم به وسیله آتش کبریت وی را ترساند، لکنت زبان گرفت و صحبت کردن کاملاً برایش
مشکل بود. در تاریخ ۱۱/۱۱/۱۳۷۳ که برای زیارت حضرت معصومه علیها السلام به قم آمده ،بودم شب در منزل یکی از اقوام بودیم صحبت از عظمت و بزگواری امام زمان علیه السلام و اهمیت مسجد جمکران شد و مرا به شدت متوجه
آقا امام زمان علیه السلام نمود.


🍀🍀🍀🍀🍀

شب چهارشنبه بود برای اولین دفعه به مسجد جمکران قم مشرف شدم، پس از خواندن نماز امام زمان علیه السلام شخصی یک دانه شیرینی جلوی من گذاشت هنگام برداشتن با آن حالت روحی که داشتم :گفتم یا امام زمان بنده این شیرینی را به عنوان هدیه از طرف شما برای فرزندم که لکنت زبان گرفته و لال شده است می برم و به برکت وجود شما شفای فرزندم را از خداوند می خواهم در دلم نذر کردم در صورتی که فرزندم را شفا دهد، دو هزار تومان به صندوق آن
حضرت تقدیم کنم
بنده همراه خانمم پس از اینکه به خانه باز گشتیم در حالی که بیش از هزار کیلومتر راه آن دانه شیرینی را به همراه خودمان آورده بودیم
شب که منزل رسیدیم با خلوص نیت، شیرینی را به فرزندم دادم و خوابیدیم.

🌹🌹🌹🌹🌹

صبح که از خواب بیدار شدیم پس از نماز و دعای صبح متوجه شدیم فرزندمان شفا یافته است و به راحتی
صحبت میکند در حالی که فرزندم سه سال تمام لکنت زبان داشت و کاملاً لال بود و از این
قضیه بسیار رنج میبردیم.
الان که آقا امام زمان علیه السلام فرزندم را شفا داده است برای به جا آوردن نذر و زیارت مجدد به
مسجد جمکران مشرف شده ایم و مخلص و
پابوس درگاه تمامی ائمه علیهم السلام هستیم


🍀🍀🍀🍀🍀

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

ملاقات با امام زمان علیه السلام در مسجد مقدس جمکران ، ص ۲۷۳

🌹🌹🌹🌹🌹

صاحب الامر کیست؟


🌹🌹🌹🌹🌹

یعقوب بن منفوس میگوید: حضور امام حسن عسگری علیه السلام ،رسیدم، حضرت علیه السلام در سکوی جلوی خانه نشسته بود. در سمت
راست ایشان اتاقی بود که پرده ای آن آویخته
شده بود.
عرض کردم آقا جان! صاحب الامر کیست؟


🍀🍀🍀🍀🍀

:فرمود پرده را کنار بزن وقتی پرده را کنار زدم، پسر بچه ای به سویم آمد که پیشانی اش گشاده و چهره اش سپید و چشمانش درخشان بود و کف دستها و زانوهایش پر و محکم و خالی بر گونه راست داشت و موی سرش کوتاه بود امام حسن
عسگری علیه السلام او را روی زانو نشاند
:فرمود صاحب الامر شما این است


🌹🌹🌹🌹🌹

و سپس برخاست و به او فرمود فرزندم تا وقت معلوم برو داخل او هم داخل خانه شد، در حالی که چشمهایم او را بدرقه میکرد.
آنگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود ای یعقوب نگاه
کن ببین چه کسی در خانه است؟
وقتی داخل شدم کسی را ندیدم!


داستانهایی از امام زمان علیه السلام ، ص ۲۰۸


🍀🍀🍀🍀🍀

دعای حضرت مهدی برای یارانش!

🌹🌹🌹🌹🌹

«فَإِذا أَذِنْتَ فی ظُهُوری فَأَیِّدنی بِجُنُودِکَ، وَاجْعَلْ مَنْ یَتَّبِعُنی لِنُصْرَةِ دینِکَ مُؤَیَّدینَ، وَفی سَبیلِکَ مُجاهِدینَ، وَعَلی مَنْ أَرادَنی وَأَرادَهُمْ بِسُوءٍ مَنْصُورینَ وَ وَفِّقْنی لاِءِقامَةِ حُدُودِکَ، وَانْصُرْنی عَلی مَنْ تَعَدّی مَحْدُودَکَ، وَانْصُرِ الْحَقَّ وَأَزْهِقِ الْباطِلَ، إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً، وَأَوْرِدْ عَلی شیعَتی وَأَنْصاری مَنْ تَقَرُّ بِهِمُ الْعَیْنُ وَیُشَدُّ بِهِمُ الأَزْرُ، وَاجْعَلْهُمْ فی حِرْزِکَ وَأَمْنِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ».

🍀🍀🍀🍀🍀

خدایا... زمانی که برای ظهور و خروج من اجازه می‌فرمایی، مرا به لشکریان خویش تایید فرما وهمه کسانی را که برای یاری دین تو به پیروی از من برخاسته اند، مورد تأییدات خویش قرار بده، و از مجاهدان راه خود محسوبشان بدار، و آنان را علیه هرکس که بدخواه من و ایشان است، یاری بخش و مرا برای برپا داشتن حدود الهی، توفیق ده و برای سرکوبی هرکس که از محدوده دین تو تجاوز کرده است، یاری عنایت کن و حق را یار باش، و باطل را نابود کن، که باطل نابود شونده است.

🌹🌹🌹🌹🌹

و بر یاری پیروان و یاران من، کسانی را بفرست که مایه روشنی چشم و پشتگرمی آنان باشند، و همگان را در پناه خود و در امان خویش قرار ده، به رحمت بی منتهایت ای مهربانترین مهربانان.

«کلمة الإمام المهدی علیه السلام»، بیروت، مؤسسة الوفاء، ص ۳۳۸، به نقل از «مهج الدعوات»، علی بن موسی بن محمّد الطاووس، تهران، انتشارات سنائی، ص ۳۰۲


🍀🍀🍀🍀🍀

صاحب الزمان عجل الله شفا داد!

🌹🌹🌹🌹🌹


آیت الله کاشانی فرمودند که شخصی به نام نوروزی برای من نقل :کرد پسرم مریض شد
وقتی او را دکتر بردم گفتند سرطان است به
چندین دکتر مراجعه کردم همه گفتند درد ایشان درمان ندارد ناچار پسرم را به انگستان بردم آنجا هم بعد از چند روز آزمایش و عکسبرداری همین تشخیص را دادند و گفتند: اگر عمل هم بکنید
فایده ندارد.
بارها به خدا عرض :کردم خدایا این همه ثروت
را که به من عنایت کرده ای از من بگیر، فقط این یک پسر را برای من نگهدار عاقبت پسرم را از
بیمارستان انگلستان مرخص کردم، در حالی که سرم دستش بود و از شدت درد، ضعیف و رنجور شده بود سوار هواپیما شدیم به طرف تهران باز
گشتیم یک نفر در هواپیما به من گفت: این مریض را چرا اینجا آوردی؟ گفتم کجا ببرم؟


🍀🍀🍀🍀🍀

گفت مسجد مقدس جمکران این جور مریضها را باید صاحب الزمان علیه السلام شفا بدهد. من در همان هواپیما نذر کردم که اگر خداوند پسرم را شفا دهد یک بیمارستان به نام مسجد
مقدس جمکران بنا کنم شروع کردم در هواپیما با
امام زمان علیه السلام راز ونیاز کردن، عرض کردم ای پسر فاطمه!
به حق فاطمه زهرا علیها السلام
به این پسر شفا عنایت فرما.
در همین حال بودم که یک مرتبه پسرم از خواب بیدار شد و گفت :بابا به من انار بده گفتم چشم
تهران برای شما انار میخرم، بار دوم از خواب بیدار شد و گفت بابا به من بیسکویت بده


🌹🌹🌹🌹🌹


پسرم وقتی قدری بهتر شده بود گفته بود در خواب دیده سید بزرگواری برای ایشان انار آورده و فرموده
شما خوب شدید سُرم را بیرون بیاورید.
به تهران که رسیدیم سرم را از دست ایشان بیرون آوردم دیدم حالش خیلی خوب است چند
روز در تهران ماندیم به دکترها مراجعه کردم،
آزمایش و عکسبرداری کردند و گفتند
پسر شما سالم است چون
قبلا دیده بودند گفتند این فقط
معجزه بود که خداوند به حرمت حضرت
صاحب الزمان علیه السلام و مسجد مقدس جمکران ایشان را شفا داده است.


ملاقات با امام زمان علیه السلام در مسجد مقدس جمکران ، محمد یوسفی


🍀🍀🍀🍀🍀

عطر گل یاس


🌹🌹🌹🌹🌹

جناب آقای صادق محمدی از خانمشان نقل
کردند که میگفت: مدتها در آرزوی دیدار امام زمان علیه السلام به سر میبردم و روز به روز آتش و عشق ملاقات آن امام همام در من زیادتر میشد تا اینکه ایام روضه خونی و سوگواری اباعبدالله علیه السلام فرا رسید. ما مجلس روضه خوانی داشتیم و روز آخر ناهار میدادیم آن سال قبل از برگزاری مجلس رو به قبله نشستم و از حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) خواهش و تمنّا نمودم که به مجلس ما تشریف بیاورند. لااقل به خاطر جدشان امام حسین
علیه السلام از روز اول بالای مجلس پتوی نویی را چهارتا کردم و پشتی بسیار خوب و تازه ای که هنوز از آن استفاده نکرده بودم گذاشتم و به شوهرم گفتم هیچ کس روی این پتو ننشیند.
اینجا را برای امام زمان ارواحنا فداه) گذاشته ام
که اینجا بنشیند.
آقای محمدی میگوید: تبسمی کردم و گفتم:
چشم!
سپس آقای محمدی از همسرشان نقل کردند که می گفت هر روز داخل مجلس مردانه را از پشت پرده نگاه میکردم که آقا تشریف آورده اند یا خیر؛
ولی خبری نمیشد تا اینکه روز آخر که میخواستم ناهار بدهم و من در آشپزخانه مشغول
آماده کردن وسایل پذیرایی بودم دلم شکست
شروع کردم به گریه کردن و کار کردن تا اینکه
سفره را پهن کردند


🍀🍀🍀🍀🍀

در این هنگام از پشت پرده
نگاه کردم دیدم سید معممی با یک دنیا بزرگی شکوه روی آن پتو نشسته و همه مردم مشغول صحبت بودند و به آن آقا توجهی نمی کردند، حتی همسرم که طبق عادت از افرادی که واردمیشدند استقبال مینمود و خوش آمد
او بی توجه بود، خیلی تعجب کردم
یکی از خانمها به من گفت امروز چه عطر عجیبی مجلس شما را فراگرفته است. روزهای
قبل چنین عطری وجود نداشت. دیدم راست می،گوید عطر عجیبی فضای منزل را پر کرده بود غذا آماده شد و مهمانان مشغول غذا خوردن شدند

🌹🌹🌹🌹🌹


از لای پرده دیدم آن آقا با دست
مبارکشان چند لقمه ای غذا خوردند و گهگاهی به طرف آشپزخانه نگاه میکردند و تبسم می نمودند بعد از غذا یکی از علما مشغول دعا کردن شد دیدم آن آقا دستهای مبارک را بلند کردند و آمین گفتند همان طور که مشغول سفره
جمع کردن بودم و ظرفها را پشت پرده
ی گرفتم هنوز کسی از مجلس خارج نشده بود
که آن آقا را ندیدم


🍀🍀🍀🍀🍀

زود همسرم را صدا زدم و به
او :گفتم چرا آقا را بدرقه نکردی؟
گفت: کدام آقا؟
:گفتم همان شخصی که روی پتو نشسته بود!
گفت: کسی آنجا نبود.
:گفتم چرا آقا سیدی با این خصوصیات آنجا
نشسته بودند و هیچ کس از شما مردها به او توجه
نمی کردید و او تنها و غریبانه نشسته بود. تا این را ،گفتم دیدم همسرم متحول شد و گفت: این
عطر عجیب از آن آقا بود؟!
گفتم بله!
گفت ولی من و افراد مجلس او را ندیدیم خبر میان مجلس پخش شد، آن روز تا غروب مردم گریه میکردند و فریاد یا صاحب الزمان!»
سر دادند


تشرف بانوان خدمت امام زمان علیه السلام ، ص ۱۰۴


🌹🌹🌹🌹🌹

مزاحم نشدم!

🌹🌹🌹🌹🌹


آیت الله حاج شیخ مرتضی زاهد ـ که اعجوبه ای
بود در تخلّق به عرفان نظری و عملی و تقیّد
خاص نسبت به امور شرعی و رعایت حال دیگران و مخصوصاً خانواده شان ـ شبی دیر وقت به منزل ،آمد چون دیر وقت بود فکر کرد که اگر در بزند همسرش از خواب بیدار میشود؛ لذا
تصمیم گرفت برای رعایت حال همسرش پشت در منزل بنشیند تا صبح بشود و همانجا داخل کوچه نشست.


🍀🍀🍀🍀🍀


در همان لحظه همسرش در خواب دید که
حضرت ولی عصر علیه السلام تشریف فرما شدند
به او فرمودند برخیز و در را باز کن که شیخ مرتضی پشت در است او برخاست و در را گشود دید شیخ بزرگوار کنار کوچه نشسته است. گفت: آقا چرا در نزدید و در کوچه نشسته اید؟ فرمود:
نمی خواستم شما از خواب بیدار شوید و نخواستم
مزاحمت برای شما ایجاد کنم
شیخ مرتضی چه جایگاهی داشت که حضرت کنار کوچه نشستن او را برنمی تابید و همسر مکرمه اش
چه فضیلتی داشت که توفیق تشرف به محضر
نورانی عزیز خدا را ولو در عالم رویا کسب نمود!


تشرف بانوان خدمت امام زمان علیه السلام ، ص ۱۰۹

🌹🌹🌹🌹

مفاتیح را زیر لباسهایت بگذار!

🌹🌹🌹🌹🌹

یکی از تجار اصفهان که مورد وثوق من و جمعی
از علما بود نقل می کرد من در منزل اتاق
بزرگی را به عنوان حسینیه اختصاص داده ام و اکثراً در آنجا روضه خوانی می کنم. شبی در خواب دیدم که من از منزل خارج شده ام و به طرف بازار میروم؛ ولی جمعی از علما به منزل ما می آیند؛ وقتی به من رسیدند :گفتند فلانی کجا میروی؟ مگر نمیدانی منزلت روضه است؟ گفتم نه منزل
ما روضه نیست گفتند چرا منزلت روضه است و
ما
هم به آنجا می رویم


🍀🍀🍀🍀🍀

و حضرت بقیه الله علیه السلام هم آنجا تشریف دارند. من فوراً با عجله خواستم به طرف منزل بروم، آنها به من
گفتند با ادب وارد منزل شو. من مؤدبانه وارد
شدم دیدم جمعی از علما در حسینیه هستند و در صدر مجلس هم حضرت ولی عصر علیه السلام نشسته اند. وقتی به قیافه آن حضرت دقیق شدم
دیدم مثل آنکه ایشان را در جایی دیده ام؛ لذا از آن حضرت سؤال :کردم آقا من شما را کجا دیده ام؟


🌹🌹🌹🌹🌹

فرمود همین امسال در مکه در آن نیمه شب در مسجد الحرام وقتی آمدی نزد من و لباسهایت را نزد من گذاشتی و من به تو گفتم
مفاتیح را زیر لباسهایت بگذار
تاجر اصفهانی می گفت همین طور بود، یک شب
در مکه خواب از سرم پریده بود، با خود گفتم چه
بهتر که به مسجدالحرام مشرف شوم و در آنجا
شب را سپری کنم و مشغول عبادت بشوم، پس وارد مسجدالحرام شدم به اطراف نگاه میکردم که کسی را پیدا کنم لباسهایم را نزد او بگذارم و بروم و وضو بگیرم. دیدم آقایی در گوشه ای نشسته اند خدمتش مشرف شدم و لباسهایم را
نزد او گذاشتم میخواستم مفاتیحم را روی
لباسهایم بگذارم،


🍀🍀🍀🍀🍀

فرمود: مفاتیح را زیر لباس هایت بگذار و من طبق دستور ایشان عمل
کردم و مفاتیح را زیر لباسهایم گذاشتم و رفتم
وضو گرفتم و برگشتم و تا صبح در خدمتش
مشغول عبادت بودم؛ به هر حال در خواب از آقا
سؤال :کردم فرج شما کی خواهد بود؟ فرمود:
نزدیک است؛ به شیعیان ما بگویید دعای ندبه را روزهای جمعه بخوانند.


انتظارات امام زمان علیه السلام از جوانان
وظایف منتظران ، ص ۱۰۹


🌹🌹🌹🌹🌹

ممنونم به یادمانم بودی!

🌹🌹🌹🌹🌹

یکی از تجار اصفهان که مورد وثوق من و جمعی
از علما بود نقل می کرد من در منزل اتاق
بزرگی را به عنوان حسینیه اختصاص داده ام و اکثراً در آنجا روضه خوانی می کنم. شبی در خواب دیدم که من از منزل خارج شده ام و به طرف بازار میروم؛ ولی جمعی از علما به منزل ما می آیند؛ وقتی به من رسیدند :گفتند فلانی کجا میروی؟ مگر نمیدانی منزلت روضه است؟ گفتم نه منزل
ما روضه نیست گفتند چرا منزلت روضه است و
ما
هم به آنجا می رویم


🍀🍀🍀🍀🍀

و حضرت بقیه الله علیه السلام هم آنجا تشریف دارند. من فوراً با عجله خواستم به طرف منزل بروم، آنها به من
گفتند با ادب وارد منزل شو. من مؤدبانه وارد
شدم دیدم جمعی از علما در حسینیه هستند و در صدر مجلس هم حضرت ولی عصر علیه السلام نشسته اند. وقتی به قیافه آن حضرت دقیق شدم
دیدم مثل آنکه ایشان را در جایی دیده ام؛ لذا از آن حضرت سؤال :کردم آقا من شما را کجا دیده ام؟


🌹🌹🌹🌹🌹

فرمود همین امسال در مکه در آن نیمه شب در مسجد الحرام وقتی آمدی نزد من و لباسهایت را نزد من گذاشتی و من به تو گفتم
مفاتیح را زیر لباسهایت بگذار
تاجر اصفهانی می گفت همین طور بود، یک شب
در مکه خواب از سرم پریده بود، با خود گفتم چه
بهتر که به مسجدالحرام مشرف شوم و در آنجا
شب را سپری کنم و مشغول عبادت بشوم، پس وارد مسجدالحرام شدم به اطراف نگاه میکردم که کسی را پیدا کنم لباسهایم را نزد او بگذارم و بروم و وضو بگیرم. دیدم آقایی در گوشه ای نشسته اند خدمتش مشرف شدم و لباسهایم را
نزد او گذاشتم میخواستم مفاتیحم را روی
لباسهایم بگذارم،


🍀🍀🍀🍀🍀

فرمود: مفاتیح را زیر لباس هایت بگذار و من طبق دستور ایشان عمل
کردم و مفاتیح را زیر لباسهایم گذاشتم و رفتم
وضو گرفتم و برگشتم و تا صبح در خدمتش
مشغول عبادت بودم؛ به هر حال در خواب از آقا
سؤال :کردم فرج شما کی خواهد بود؟ فرمود:
نزدیک است؛ به شیعیان ما بگویید دعای ندبه را روزهای جمعه بخوانند.


انتظارات امام زمان علیه السلام از جوانان
وظایف منتظران ، ص ۱۰۹


🌹🌹🌹🌹🌹

من ناموس توام!


🌹🌹🌹🌹🌹
جناب آقای علی جوادی پروانه از شهرستان کرج قضیه زیر را از قول آیه الله سید مسلم موسوی خلخالی که حدود ۴۵ سال قبل در مسجد جامع شهرستان اردبیل بر منبر نقل فرموده اند.
در محضر مبارک حضرت آیه الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه و عده ای از علما نشسته بودیم که به حضرت آیت الله عرض شد: خانمی که اخیراً از عتبات عالیات برگشته اند اصرار دارند برای بیان مطالبی به محضر مبارکتان برسند.
آقا پس از مکثی فرمود اگر اصرار دارند اشکالی
ندارد بیایند.
پس از لحظاتی خانمی با وقار و حجاب کامل به
محضر آیت الله بروجردی مشرف شد و اظهار
داشت.با جمعی از مؤمنان به زیارت عتبات مقدسه در عراق رفته بودیم پس از زیارت حضرت
سیدالشهدا علیه السلام و سایر شهدا، مشتاق
زیارت مرقد جناب حر شدم و چون نمیخواستم کسی را برای همراهی با خود مجبور کنم تصمیم گرفتم به تنهایی به آنجا مشرف شوم؛ لذا در کنار
خیابان منتظر رسیدن تاکسی شدم و دقایقی نگذشت که یک تاکسی جلوی پای من ترمز کرد؛ از راننده درخواست کردم دربست مرا به بارگاه جناب حر برساند راننده موافقت کرد و من صندلی عقب سوار شدم و ماشین به راه افتاد. کم کم از شهر خارج ،شدیم پس از طی مسافتی در خارج از شهر ناگاه تاکسی به راه انحرافی رفت
در و در یک جاده سربالایی ،افتاد، از دور تپه ای دیده میشد که به نظر میرسید مقصد همانجا باشد. من با اینکه هرگز به زیارت حضرت حر مشرف نشده
بودم اما از خلوت بودن جاده و انحراف مسیر احساس کردم که این جاده نمیتواند راه حرم حضرت حر باشد. قبلاً به این موضوع فکر
نکرده بودم که در بست کرایه کردن یک ماشین آن
هم در یک کشور بیگانه توسط یک زن
ممکن است نتیجه خوبی نداشته باشد. سخت
ترسیده بودم نمیدانستم حرف بزنم از این ،گذشته راننده هم عرب زبان بود و اگر میخواستم سؤالی کنم یا چیزی بگویم اصلاً زبانم را نمی.فهمید هیچ راه گریزی نداشتم ناچار خود را به دست تقدیر سپردم و منتظر پایان کار ماندم
راننده به راه خود ادامه داد تا اینکه به بالای تپه ای رسید و پیاده شد و با اشاره سر و دست به من حالی کرد که ماشین خراب شده و میرود که از پایین تپه کسی را برای تعمیر ماشین بیاورد. او
رفت و من با حالی پر اضطراب داخل تاکسی
نشستم خیلی ترسیده بودم، از شدت ترس به
خود میلرزیدم نمیدانستم چکار باید بکنم؛ نه
جرئت داشتم از تاکسی پیاده شوم و نه
می توانستم داخل تاکسی بمانم، تازه اگر هم پیاده میشدم هیچ راه فراری نداشتم راننده از تپه سرازیر شد نیم ساعتی گذشت دیدم به همراه دو مرد عرب به سمت تاکسی میآیند من با دیدن
این سه اجنبی سخت پریشان و نگران شدم
ترس و وحشتم چند برابر شده بود و به
شدت
گریه میکردم رو به کربلا کردم و گفتم: «یا
اباعبدالله من زائر تو هستم، در این کشور غریبم،
مرا از دست این اجنبیها نجات بده.
هر لحظه فاصله شان با تاکسی کمتر میشد، از
وضع ظاهرشان پیدا بود که قصد تعمیر ماشین را ندارند نگاههای ،شیطانی خنده های بلند و رفتار
غیر عادی آنها بر شدت ترس و واهمه ام می افزود صدای گریه ام بلند شده بود. هیچ مأوایی جز توسل به حضرت اباعبدالله
علیه السلام نمیشناختم در حالی که کار دیگری
از من ساخته نبود ناگهان به دلم افتاد که


🍀🍀🍀🍀🍀


فقط به آقا و مولایم امام زمان علیه السلام پناه ببرم. چون او است که هرگاه شیعیانش درمانده میشوند به حمایتشان می شتابد با چشمانی پر از اشک به سمت کربلا رو کردم و با تمام نیاز عرض کردم یا اباصالح المهدی یا صاحب الزمان من ناموس توأم من زائر جدت حسینم مرا از این مصیبت
بزرگ نجات بده!»


🌹🌹🌹🌹🌹


🌹🌹🌹🌹🌹

هر لحظه آن سه اجنبی به من نزدیکتر
می شدند، چند قدمی بیشتر نمانده
بود که به من برسد با خنده های شیطانی آنها صدای گریه من نیز بلندتر میشد. با وضع عجیب
جلو می آمدند و من ناامید از همه جا، همچنان گریه میکردم که ناگهان در همان لحظات آخر گرد و خاکی از پشت سرم برخاست و صدای ترمز شدید ماشینی توجهم را جلب کرد برگشتم دیدم تاکسی دیگری در کنار همین تاکسی ایستاده،


🍀🍀🍀🍀🍀

سید بزرگواری با شکوهی خاص از تاکسی پیاده و به سمت ماشین ما آمد این سه نفر سر
جایشان خشک شده بودند. سید جلو آمد، درب تاکسی را باز کرد و رو به من کرد و به زبان
فارسی فرمود چه کسی به شما گفته تنها به زیارت حضرت حر و عتبات عالیات بیایی؟ آیا این
درست است؟ آیا زیارت تو قبول است؟
سپس فرمودند از این تاکسی پیاده شو و داخل ماشینی
که آورده ام سوار شو!»

🌹🌹🌹🌹🌹


من هاج و واج با چشمی اشکبار فرشته رحمتم را
نگاه میکردم و در دل از او تشکر میکردم که
مرا از این مهلکه نجات داده است.خیلی سریع از تاکسی پیاده شدم. به راننده گفت: فوراً از این جاده دور شو!» سپس به سمت آن
سه نفر رفت آنها اعتراض کردند که چرا مرا از ماشین آنها پیاده کرده است، ناگهان صدای دعوا
بلند شد من از پشت شیشه میدیدم که آن
سه
نفر با سید جلیل القدر درآویخته، لحظاتی بعد هر سه به خاک افتادند ماشین به سرعت دور میشد
و من چیز دیگری نمیدیدم قلبم آرام گرفت خیالم راحت شد تازه متوجه شدت فاجعه شدم. ماشین کنار حرم اباعبدالله عليه السلام ایستاد، من
پیاده شدم وقتی خواستم پول تاکسی را حساب کنم راننده گفت
آن عالم بزرگوار کرایه رفت و
برگشت ماشین را حساب کردند و موقع سوار شدن فرمودند سریع خودت را به همان محل برسان؛ چون ما مسافری داریم که باید او را به کنار حرم بازگردانی.آن خانم با گریه و شمرده شمرده آن مطالب را
می گفت
و همه حضار خصوصاً آیت الله العظمی
بروجردی اعلی الله مقامه گریه میکردند و سپس فرمودند: قطعاً آن سید جلیل القدر و بزرگوار
حضرت ولی عصر علیه السلام بوده اند.

تشرف بانوان خدمت امام زمان علیه السلام ، ص ۲۶


🍀🍀🍀🍀🍀

ناله از دل!

🌹🌹🌹🌹🌹
حاکم حلّه (شهری در عراق)
مردی بود که به او «عرجان صغیر»
.گفتند روزی به او خبر دادند که ابوراجح
حمامی خلفا را سب میکند. چون او بشنید
ابوراجح را احضار کرد و غلامان خود را به زدن او مأمور نمود و غلامان کتک شدید و کشنده ای بر او وارد آوردند آنقدر که روی زمین افتاد
و دندانهای جلوی دهانش شکست سپس زبان او
را بیرون آورده جوالدوز آهنی از آن گذرانیدند. بینی اش را سوراخ کرده، ریسمانی که از موی زبر تابیده شده بود از آن عبور دادند و حلقه کردند و ریسمان دیگر بر آن حلقه بسته، به دست جمعی از اصحاب خود داد و ایشان را مأمور نمود که او را
در کوچه ها و بازارهای «حلّه» گردانیدند.
او را به اطراف محلات و بازارها گردانیده از هر طرف چندان زدند که بر زمین افتاد و هلاکت را
در او مشاهده کردند واقعه را به حاکم گزارش دادند امر به کشتن او نمود. حضار زبان شفاعت گشودند که او مردی است ،پیر، دیگر خون او را به گردن خود ..مگیر همین قدر در مردن او کفایت می نماید با پا در میانی حاضرین از او گذشت. لکن سر و روی و زبانش ورم کرده بود.


🍀🍀🍀🍀🍀

خانواده اش او را به خانه بردند و هیچ شک نبود
که او تا صبح زنده نمیماند.
چون صبح شد مردم به گمان مردن در خانه او
جمع شدند؛ ولی او را با صحت و کمال بهبودی
مشغول نماز دیدند. ایستاده، صحیح الاندام،
دندانهای کنده شده او در جای خود استوار و
برقرار و جای زخمهای صورت او و زخمهای
روی بینی اش ناپیدا بود از مشاهده این حالت
همگی در حیرت فرو رفتند چون از نماز فارغ شد او را سلام ،گفته از حقیقت امر پرسیدند. جواب :گفت چون مرگ را به چشم دیدم و زبان هم نداشتم که چیزی بر زبان جاری کنم

🌹🌹🌹🌹🌹
به ناچار
از روی دل به خداوند نالیدم و به امام زمان علیه السلام متوسّل گردیدم. ناگاه مولای خود صاحب الامر علیه السلام را دیدم که دست مبارک
خود را بر صورت من کشید و فرمود: برخیز و
بیرون رو و از برای عیال خود کسب معاش کن؛
زیرا خدای تعالی تو را عافیت عطا کرد. این
بفرمود و برفت و من خود را چنان دیدم
که می بینید


🍀🍀🍀🍀🍀


شیخ شمس الدین محمد بن قارون گفت قسم به خدا که من همه وقت به حمام ابوراجح میرفتم و
قبل از این ماجرا او را مردی ضعیف بدن زرد
رنگ و زشت روی و کوته ریش میدیدم و بعد از آن ،روز او را با قوت و راست قامت و ریشدار و روی سرخ و تر و تازه مانند جوان بیست ساله
دیدم. با همین حالت بود تا آن زمان که وفات
نمود.
چون این خبر پخش شد و حاکم آن را شنید ابوراجح را نزد خود طلبید و از آن جراحات که دیروز بر او وارد آورده بود اثری ندید و روی و
جای مهار و زبان او را سالم دید و دندانهای
جلوی دهانش را که ساقط شده بود در محل خود برقرار دید ترس بسیاری در او نمودار شد و پیش از این ماجرا همیشه برای حکومت در جای امام علیه السلام که در حلّه است پشت به قبله می نشست و بعد از آن واقعه در آنجا رو به قبله
می نشست و ادب میکرد و با مردم ملاطفت
و مهربانی می نمود و از گناهکار ایشان عفو میکرد و بر ایشان احسان می نمود؛ اما این تغییر رفتارش با آن بدکردار سودی نکرد و با اندک زمانی به دارالبوار شتافت و به یار غار ملحق گردید و سَيَعْلَمُ
الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنقَلَب يَنْقَلَبُونَ.


دار السلام در احوالات حضرت مهدی علیه السلام ، ص ۴۲۷

🌹🌹🌹🌹🌹

اللهم عجل لولیک الفرج

گروه تلگرامی حسینیه امام مهدی(عج)

احادیث و سخنان زیبای حضرت صاحب الزمان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴ساعت 0:5  توسط سعید شاهچراغی ـــ یاسوج   | 


سخنان ناب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

1- قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) :

الَّذی یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ انْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَهٌ وَ ائِمَّهٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فی ارْضِهِ، وَ اُمَناوُهُ عَلی خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فی بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَاْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.([1])
امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم.
همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه می باشیم، حلال و حرام را می شناسیم، تاویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.


2- قالَ (علیه السلام) :

انَا خاتَمُ الاْوْصِیاءِ، بی یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ اهْلی وَ شیعَتی.([2])
فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.


3- قالَ (علیه السلام) :

امَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعُوا فیها إلی رُواهِ حَدیثِنا (احادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ انَا حُجَّهُ اللهِ عَلَیْکُمْ.([3])
فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث - امور سیاسی، عبادی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها می باشم.


4- قالَ (علیه السلام) :

الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.([4])
فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم می باشد و کناره گیری عدّه ای، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پروره های نیکوی پروردگار می باشیم; و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده های ما خواهند بود.


5- قالَ (علیه السلام) :

إنَّ الْجَنَّهَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَهَ، فَإذَا اشْتَهی مُوْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَه عَلَی الصُّورَهِ الَّتی یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ (علیه السلام) عِبْرَهً.([5])
فرمود: همانا بهشت جایگاهی است که در آن آبستن شدن و زایمان برای زنان نخواهد بود، پس هرگاه مومنی آرزوی فرزند نماید، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او می دهد همان طوری که حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید.


6- قالَ (علیه السلام) :

لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ.([6])
فرمود: کسی با ما، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمی کند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسی مدّعی ولایت و خلافت نمی شود مگر کسی که منکر و کافر باشد.


7- قالَ (علیه السلام) :

إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَویٌّ.([7])
فرمود: حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنی را هر فردی غیر از ما بگوید دروغ گو و مفتری می باشد; و کسی غیر از ما آن را ادّعا نمی کند مگر آن که گمراه باشد.


8- قالَ (علیه السلام) :

ابَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.([8])
فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به إتمام و کمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.


9- قالَ (علیه السلام) :

إنَّهُ لَمْ یَکُنْ لاِحَد مِنْ آبائی إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فی عُنُقِه بَیْعَهٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّی اخْرُجُ حینَ اخْرُجُ وَ لا بَیْعَهَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فی عُنُقی.([9])
فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصیاء علیهم السّلام)، بیعت حاکم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولی من در هنگامی ظهور و خروج نمایم که هیچ طاغوتی بر من منّت و بیعتی نخواهد داشت.


10- قالَ (علیه السلام) :

انَا الَّذی اخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَامْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.([10])
فرمود: من آن کسی هستم که در آخر زمان با این شمشیر - ذوالفقار - ظهور و خروج می کنم و زمین را پر از عدل و داد می نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.


11- قالَ (علیه السلام) :

اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.([11])
فرمود: از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بی نیاز و سیراب نمائیم همان طوری که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما می باشد; و سعی نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید.

12- قالَ (علیه السلام) :

امّا امْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ.([12])
فرمود: اموال - خمس و زکوت - شما را جهت تطهیر و تزکیه زندگی و ثروتتان می پذیریم، پس هر که مایل بود بپردازد، و هر که مایل نبود نپردازد.

13- قالَ (علیه السلام) :

إنّا نُحیطُ عِلْماً بِانْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْیءٌ مِنْ اخْبارِکُمْ.([13])
فرمود: ما بر تمامی احوال و اخبار شما آگاه و آشنائیم و چیزی از شما نزد ما پنهان نیست.

14- قالَ (علیه السلام) :

مَنْ کانَتْ لَهُ إلَی اللهِ حاجَهٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَاْتِ مُصَلاّهُ.([14])
فرمود: هر که خواسته ای و حاجتی از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نیاز با خداوند، در جایگاه نمازش قرار گیرد.

15- قالَ (علیه السلام) :

یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَهِ الَّتی تَشْبَهُ اقْوالُهُمْ افْعالَهُمْ.([15])
فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضی شماها برای همدیگر نبود، هرکس روی زمین بود هلاک می گردید، مگر آن شیعیان خاصّی که گفتارشان با کردارشان یکی است.

16- قالَ (علیه السلام) :

وَامّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) لَمْ یَمُتْ فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.([16])
فرمود: و امّا کسانی که معتقد باشند حسین (علیه السلام) زنده است و وفات نکرده، کفر و تکذیب و گمراهی است.

17- قالَ (علیه السلام) :

مِنْ فَضْلِهِ، انَّ الرَّجُلَ یَنْسَی التَّسْبیحَ وَ یُدیرُا السَّبْحَهَ، فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.([17])
فرمود: از فضائل تربت حضرت سیّدالشّهداء (علیه السلام) آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گرچه دعائی هم خوانده نشود.

18- قالَ (علیه السلام) :

فیمَنْ افْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَیْهِ: إنَّ عَلَیْهِ ثَلاثُ کَفّارات.([18])
فرمود: کسی که روزه ماه رمضان را عمداً با چیز یا کار حرامی افطار - و باطل - نماید، (غیر از قضای روزه نیز) هر سه نوع کفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسکین، آزادی یک بنده) بر او واجب می شود.

19- قالَ (علیه السلام) :

الا اُبَشِّرُکَ فِی الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلی، فَقالَ: هُوَ امانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَهَ ایّام.([19])
نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: می خواهی تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟
عرض کردم: بلی.
فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات می بخشد.

20- قالَ (علیه السلام) :

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانی فی مَحْفِل مِنَ النّاسِ.
(وَ قالَ (علیه السلام) :) مَنْ سَمّانی فی مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللهِ.([20])
فرمود: ملعون و مغضوب است کسی که نام اصلی مرا در جائی بیان کند.
و نیز فرمود: هر که نام اصلی مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند می باشد.

21- قالَ (علیه السلام):

یَعْمَلُ کُلُّ امْرِیء مِنْکُمْ ما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْیَتَجَنَّب ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً یَبْغَتُهُ فُجْاهٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَهٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حُوبَه.([21])
فرمود: هر یک از شما باید عملی را انجام دهد که سبب نزدیکی به ما و جذب محبّت ما گردد; و باید دوری کند از کرداری که ما نسبت به آن، ناخوشایند و خشمناک می باشیم، پس چه بسا شخصی در لحظه ای توبه کند که دیگر به حال او سودی ندارد و نیز او را از عِقاب و عذاب الهی نجات نمی بخشد.

22- قالَ (علیه السلام) :

إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ ارْبَعینَ صَباحاً.([22])
فرمود: زمین تا چهل روز از ادرار کسی که ختنه نشده است ناله می کند.

23- قالَ (علیه السلام) :

سَجْدَهُ الشُّکْرِ مِنْ الْزَمِ السُّنَنِ وَ اوْجَبِها.([23])
فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترین و ضروری ترین سنّتها است.

24- قالَ (علیه السلام) :

إنّی لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، کَما انَّ النُّجُومَ امانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.([24])
فرمود: به درستی که من سبب آسایش و امنیّت برای موجودات زمینی هستم، همان طوری که ستاره ها برای اهل آسمان امان هستند.

25- قالَ (علیه السلام) :

قُلُوبُنا اَوْعِیَهٌ لِمَشیَّهِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.([25])
فرمود: قلوب ما ظرف هائی است برای مشیّت و اراده الهی، پس هرگاه او بخواهد ما نیز می خواهیم.

26- قالَ (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَهَ بِنا إلی غَیْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.([26])
فرمود: خدا با ما است و نیازی به دیگران نداریم; و حقّ با ما است و هر که از ما روی گرداند باکی نداریم.

27- قالَ (علیه السلام) :

ما اُرْغَمَ انْفَ الشَّیْطانِ بِشَیْیء مِثُلِ الصَّلاهِ.([27])
فرمود: هیچ چیزی و عملی همانند نماز، بینی شیطان را به خاک ذلّت نمی مالد و او را ذلیل نمی کند.

28- قالَ (علیه السلام) :

لا یَحِلُّ لاِحَد انْ یَتَصَرَّفَ فی مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إذْنِهِ.([28])
فرمود: برای هیچکس جائز نیست که در اموال و چیزهای دیگران تصرّف نماید مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن.

29- قالَ (علیه السلام) :

فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَی الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَی النَّوافِلِ.([29])
فرمود: فضیلت تعقیب دعا و تسبیح بعد از نمازهای واجب نسبت به بعد از نمازهای مستحبّی همانند فضیلت نماز واجب بر نماز مستحبّ می باشد.

30- قالَ (علیه السلام) :

افْضَلُ اوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ.([30])
فرمود: (برای انجام نماز جعفر طیّار) بهترین و با فضیلت ترین اوقات پیش از ظهر روز جمعه خواهد بود.

31- قالَ (علیه السلام) :

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اخَّرَ الْغَداهَ إلی انْ تَنْقَضِی النُّجُومُ.([31])
فرمود: ملعون و نفرین شده است آن کسی که نماز صبح را عمداً تاخیر بیندازد تا موقعی که ستارگان ناپدید شوند.

32- قالَ (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.([32])
فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بیت را به وسیله احسان و نعمت هایش قانع و خودکفا گردانده است.

33- قالَ (علیه السلام) :

إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ اَحَد قَرابَهٌ، وَ مَنْ انْکَرَنی فَلَیْسَ مِنّی، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح.([33])
فرمود: بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندی وجود ندارد - و برای هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده می شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.

34- قالَ (علیه السلام) :

اما تَعْلَمُونَ انَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّه إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.([34])
فرمود: آگاه و متوجه باشید که در هیچ حالتی، زمین خالی از حجّت خداوند نخواهد بود، یا به طور ظاهر و آشکار; و یا به طور مخفی و پنهان.

35- قالَ (علیه السلام) :

إذا اذِنَ اللهُ لَنا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.([35])
فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بیان حقایق را به ما بدهد، حقانیّت آشکار می گردد و باطل نابود می شود و خفقان و مشکلات برطرف خواهد شد.

36- قالَ (علیه السلام) :

وَ امّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فَکَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.([36])
فرمود: چگونگی بهره گیری و استفاده از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید است در آن موقعی که به وسیله ابرها از چشم افراد ناپدید شود.

37- قالَ (علیه السلام) :

وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَیْنا بِالْمَوَدَّهِ عَلَی السُّنَّهِ الْواضِحَهِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.([37])
فرمود: هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستی ما - اهل بیت عصمت و طهارت - بر مبنای عمل به سنّت و اجراء احکام الهی قرار دهید، پس همانا که موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه می باشد.

38- قالَ (علیه السلام) :

امّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَی اللهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ.([38])
فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال می باشد و هرکس زمان آن را معیّن و معرّفی کند دروغ گفته است.

39- قالَ (علیه السلام) :

اکْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.([39])
فرمود: برای تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبی - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.

40-قالَ (علیه السلام) :

دَفَعَ إلَیَّ دَفْتَراً فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاهٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.([40])
یکی از مومنین به نام ابومحمّد، حسن بن وجناء گوید: زیر ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت ولیّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف را دیدم، دفتری را به من عنایت نمود که در آن دعای فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسیله این نوشته ها بخوان و برای ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت بفرست.


پی نوشت ها :
[1]- تفسیر عیّاشی: ج 1، ص 16، بحارالانوار: ج 89، ص 96، ح 58.
[2] - دعوات راوندی: ص 207، ح 563.
[3] - بحارالانوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
[4]- بحارالانوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
[5]- بحارالانوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4.
[6]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
[7]- بحارالانوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.
[8]- بحارالانوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
[9]- الدّرّه الباهره: ص 47، س 17، بحارالانوار: ج 56، ص 181، س 18.
[10]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.
[11]- إکمال الدّین: ج 2، ص 510، بحارالانوار: ج 53، ص 191.
[12]- إکمال الدّین: ج 2، ص 484، بحارالانوار: ج 53، ص 180.
[13]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالانوار: ج 53، ص 175.
[14] - مستدرک الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.
[15]- مستدرک ج 5، ص 247، ح 5795.
[16]- غیبه طوسی: ص 177، وسائل الشّیعه: ج 28، ص 351، ح 39.
[17]- بحارالانوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.
[18]- من لایحضره الفقیه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّیعه: ج 10، ص 55، ح 12816.
[19]- إکمال الدّین: ص 430، ح 5، وسائل الشّیعه: ج 12، ص 89، ح 15717.
[20]- وسائل الشّیعه: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالانوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14.
[21]- بحارالانوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.
[22]- وسائل الشّیعه: ج 21، ص 442، ح 27534.
[23]- وسائل الشّیعه: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالانوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[24]- الدّرّه الباهره: ص 48، س 3.
[25]- بحارالانوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غیبه نعمانی.
[26]- بحارالانوار: ج 53، ص 191، إکمال الدّین: ج 2، ص 511.
[27]- بحارالانوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.
[28]- بحارالانوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.
[29]- بحارالانوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[30]- بحارالانوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.
[31]- بحارالانوار: ج 55، ص 16و ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.
[32]- بحارالانوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.
[33]- بحارالانوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.
[34]- بحارالانوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.
[35] - بحارالانوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.
[36]- بحارالانوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.
[37]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.
[38]- بحارالانوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.
[39]- بحارالانوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
[40]- إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالانوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴ساعت 23:53  توسط سعید شاهچراغی ـــ یاسوج   |